تبليغاتX

وب احسان شربتی - مقالات مذهبی و دینی


وب احسان شربتی

 

  مقالات مذهبی و دینی  
 مقالات مذهبی 


مقاله شماره ۱

زینب(س)، قهرمان صبر


ای زمین مي‏دانم با كسی از مصائب روزگار شكوه نكرده‏ای و به مشیت حق راضی بوده‏ای و بر سختي‏ها و مصیبت‏ها دندان به جگر گرفته‏ای، مي‏دانم به كسی نگفته‏ای وقتی مردان و زنان باایمان در درونت آسایش مي‏گرفتند چنان مي‏گریستی كه فرشتگان مقرّب سنگ صبور تو مي‏شدند و شكیبایي‏ات مي‏دادند، مي‏دانم به فرمان خداوند، آن هستی بخش یگانه، هر داغی را به جان خریدی و شكوه‏ای نكردی و همه دشواري‏ها را ناچیز انگاشتی اما مي‏دانم بر مرگ خاندان نبوت(ع) چنان بي‏طاقت شدی كه اگر حول و قوه الهی نبود از هم مي‏پاشیدی. یادت هست زمانی كه خاتم انبیا را در درونت جای مي‏دادند چنان فریاد مي‏كردی كه پرندگان آسمان بر احوالت گریستند. یادت هست زمانی كه مولا(ع) مي‏خواست در آن دل شب فاطمه‏اش را در تو آرامش دهد نالیدی و التماس كردی كه توان نداری این همه بار امانت را بپذیری اما خواست خداوند این بود و به ناچار زبان به كام گرفتی. یادت هست زمانی كه مي‏خواستند فرق شكافته اولین امام عالم علی(ع) را به خاك تو بپوشانند چنان متحیر و مضطرب گردیدی كه نزدیك بود با ستارگان دیگر برخورد كنی وبرای همیشه نابود شوی. به یاد داری زمانی را كه مردان بني‏هاشم، محزون و غمگین، آماده مي‏شدند امام مجتبی را در دست‏های تو بگذارند، تو چنان آشفته و پریشان خاطر شدی كه لرزیدی كه اگر كوه‏ها به فرمان خداوند به یاري‏ات نمي‏شتافتند همزانو و همقدم نیستی مي‏شد.

ولی مي‏خواهم بگویم دردناك‏ترین و غم‏انگیزترین حادثه‏ای كه تو دیدی حماسه عاشورا بود، حماسه‏ای كه بهترین و پاك‏ترین بندگان خدا برای صیقل دادن آینه دین از زنگار بدعت‏ها و به اهتزار درآوردن پرچم اسلام ناب محمّدی با پست‏ترین انسان‏ها جنگیدند و شهادت را بر ذلّت ترجیح دادند. تو یك یك آنان را بوسیدی و چون گنجینه‏ای نهان كردی. تو همه این سختي‏ها و نامرادي‏ها را به دوش كشیدی اما اگر تاب بیاوری و صبور باشی باید یادآور شوم برای تو تلخ‏تر از شهادت حسین احوال زینب بود، چون مي‏دیدی این خواهر داغدیده را با دشنام‏ها و هتك حرمت‏ها آزرده و رنجور مي‏سازند و زخم دلش را نمك مي‏پاشند. تو مي‏دیدی آن عزیز در برابر شلاّق آن نامردان عالم ایستادگی مي‏كرد تا مبادا یتیمان برادر درد بي‏پدری را احساس كنند. تو چنان خشمگین شدی كه اگر فرمان الهی نبود همه آن گرگ صفتان را مي‏بلعیدی.
در آخر مي‏خواهم برای این كه در غمت شریك باشم و آرام بگیری زندگی زینب(س) را چكیده‏وار در گوشت زمزمه كنم.

ولادت
حضرت زینب(س) در خانواده‏ای به دنیا آمد كه به طهارت و پاكی شهرت داشت، در خانواده‏ای دیده به جهان بردوخت كه آیه "انّما یرید الله لیذهب عنكم الرّجس اهل البیتِ و یطهّركم تطهیرا"1 بر عصمتش صحّه مي‏گذارد، خانواده‏ای كه ملائكه غبار در و دیوارش را به تبرّك بر دیدگان مي‏مالند و به آن مباهات مي‏كنند. گفتنی است كه مورّخان، زمان دقیق این تولّد را علي‏رغم اهمیتی كه دارد ضبط نكرده‏اند و آراء و اقوال چنان متشتت و گونه‏گون است كه جز با قراین و حوادث تاریخی نمي‏توان آن را حدس زد، با این حال، عالمانی چون علاّمه مجلسی این ولادت را در سال پنجم هجری دانسته‏اند.2
اما این كه چرا او را زینب نامیدند باید گفت هنگامی كه عقیله بني‏هاشم متولد شد. پیامبر در سفر بود، از این رو مادرش فاطمه(س) از علی(ع) خواست نامی برای این نوزاد معین كند. اما علی(ع) امتناع نمود و این امر را به بازگشت پیامبر واگذار كرد. وقتی پیامبر از سفر برگشت ضمن ابراز خشنودی و خرسندی فرمود: "فرزندان فاطمه فرزندان منند ولی خداوند درباره آن تصمیم مي‏گیرد".3 بعد جبرائیل نازل شد، ضمن ابلاغ سلامِ خداوند گفت باری تعالی مي‏فرماید: "نام این دختر را زینب بگذار كه این نام را در لوح محفوظ نوشته‏ام"4 آن گاه رسول خدا زینب را
گرفت و بوسید و فرمود: "توصیه مي‏كنم همه این دختر را احترام كنند كه او مانند خدیجه است".5 یعنی حضرت زینب بسان خدیجه كبری در راه اعتلا و سرافرازی اسلام همه مصائب و بلایا را تحمّل خواهد كرد و با صبر و استقامت و ایثار موجب رشد و تعالی این دین مقدّس خواهد شد.

زینب در مكتب پیامبر
زینب(س) شش ساله بود كه پیامبر وفات یافت. طبعا پیامبر در این مدت كوتاه نمي‏توانست همه معارف و حقایق الهی را به او بیاموزد با این وجود این، از هر فرصتی برای تعلیم و پرورش او بهره مي‏جست و نكته‏ها به او مي‏آموخت. پیامبر علاوه بر آشنا كردن او با مباحث اعتقادی و خداشناسی و عبادت و تقوا به او تعلیم مي‏داد كه چگونه باید در برابر مصیبت‏ها و بلاها ایستادگی كند و اگر فرصتی دست مي‏داد او را از حوادث ناگواری كه برای او اتفاق مي‏افتاد آگاه مي‏كرد؛ برای مثال، وقتی كه زینب با زبان شیرین كودكانه خوابی را كه دیده بود برای پیامبر تعریف كرد آن را به گونه‏ای تعبیر نمود كه جلوه‏ای از آینده مصیبت‏بار او مي‏باشد، این رؤیا را در تاریخ چنین مي‏خوانیم:
"ای رسول خدا دیشب در خواب دیدم كه باد سختی وزید كه بر اثر آن دنیا در ظلمت فرو رفت و من از شدت باد به این سو و آن سو افتادم، تا این كه به درخت بزرگی پناه بردم، ولی باد آن را ریشه كن كرد و من به زمین افتادم. دوباره به شاخه دیگری از آن درخت پناه بردم كه آن هم دوام نیاورد. برای سومین مرتبه به شاخه دیگری روی آوردم، آن شاخه نیز از شدت باد درهم شكست. در آن هنگام به دو شاخه به هم پیوسته دیگر پناه بردم كه ناگاه آن دو شاخه نیز شكست و من از خواب بیدار شدم".
پیامبر با شنیدن خواب زینب بسیار گریست و فرمود: درختی كه اولین بار به آن پناه بردی جدّ تو است كه به زودی از دنیا مي‏رود و دو شاخه بعد پدر و مادر تو
هستند كه آن ها هم از دنیا مي‏روند و آن دو شاخه به هم پیوسته دو برادرت حسن و حسین هستند كه در مصیبت آنان دنیا تاریك مي‏گردد."6

زینب(س) در مكتب مادر
حضرت زهرا(س) مدتی پس از رحلت حضرت رسول(ص) از دنیا رفت. بانوی بزرگ اسلام، هرچند نتوانست دختر شش ساله‏اش را به همه نكته‏ها و دقایق دینی آشنا سازد، اما درس‏هایی به او یاد داد كه در آینده رهنمون او در بسیاری از وقایع و حوادث شد، به او آموخت در هیچ حالی نباید خدا را از یاد برد و اگر ضرورت اقتضا كرد برای حفظ دین از تندباد بدعت‏ها و تحریف ها باید امر به معروف و نهی از منكر را پیشه سازد و با زبانی فصیح و غرّا گمراهان را به اصل دین فراخواند و دشمنان حق و حقیقت را رسوا نماید و اگر بایست همه نامرادي‏ها و دشواري‏های روزگار را به دوش كشد. با رفتارش به او تفهیم كرد كه باید به همسرش احترام بگذارد و فرزندانش را با خدا و آیین اسلام الفت دهد و اسباب آسایش خانواده را فراهم آورد.

زینب در مكتب علی (ع) و امام حسن(ع)
زینب در جوار علی(ع) و امام حسن(ع) بهره‏های معنوی فكری بسیار یافت و آن چه را از مادر و جدّش فرا گرفته بود فراتر و گسترده‏تر از این دو بزرگوار به ویژه علی(ع) آموخت. حال برای این كه به تأثیر این آموزش‏ها و تعلیم در شكل‏گیری شخصیت حضرت زینب پی ببریم به چند مورد از فضائل و خصائل ایشان اشاره مي‏كنیم:
1ـ علم و آگاهی: زینب(س) در خانه‏ای رشد و تربیت یافت كه اهل آن همگی از علم و دانش الهی بهره داشتند و به ذرّه ذرّه هستی آگاه بودند. مسلّما پرورش یافتن در چنین خانواده‏ای ـ كه همگی اولوالعلم و راسخان در علمند ـ ابواب دانش را به رویش گشوده و او را جرعه نوش چشمه علم خدایی كرده است. او از لحاظ علمی به درجه‏ای رسید كه امام زین العابدین علیه‏السلام درباره‏اش مي‏فرماید: "أنتَ بحمدالله عالمةٌ بلا مُعلّمه فَهِمَةٌ غیرَ مُفَهِّمَهُ؛7 عمه جان تو بحمدالله زن دانشمندی هستی كه رنج معلم و مدرسه را نچشیده‏ای و فهمیده‏ای مي‏باشی كه به تو علم و درایت نیاموختند."
2ـ صبر و پایداری: زینب(س) در پرتو عنایت و توجّه آل‏عبا بر دشواري‏ها و سختي‏ها صبر كرد، رنج‏ها و مصیبت‏هایی را تحمّل نمود كه "اگر بر كوه‏های استوار و راسخ نازل مي‏شد از هم فرو مي‏پاشید".8
صبر زینب از نوع صبری نبود كه هر فرد زبون و ناتوانی به آن تن مي‏دهد بلكه صبری خداپسندانه و هدفدار و اندیشیده بود. وی مي‏دانست این نوع صبر با ایمان رابطه تنگاتنگ دارد و مؤمنی كه صابر نباشد پیوسته ایمان و تقوایش متزلزل خواهد بود و انسان تا صبور نباشد نمي‏تواند در بندگی خدا، ایستادگی كند و در برابر شیطان و هواهای نفسانی و گریز از گناه و استواری در برابر تنگي‏ها ثابت قدم باشد. او از پدرش علی(ع) این سخن را شنیده بود كه: "انسان حقیقت ایمان را درك نمي‏كند مگر این كه سه ویژگی در او باشد: آگاهی به دین، صبر بر دشواري‏ها و تدبیری نیكو در امور زندگی."9
3ـ ایثار: خاندان صدیقه صغرا(س) همگی به از خود گذشتگی و مقدم داشتن دیگران بر خود زبانزد عام و خاص بودند، پدرش علی(ع) برای حفظ جان پیامبر بي‏هیچ ترس و واهمه‏ای بر بستر پیامبر مي‏خوابید و زندگی پیامبر را بر زندگی خویش ترجیح مي‏داد، مادرش فاطمه زهرا(س) بي‏هیچ تشویش و اضطرابی گردن بندش را در اه خدا هدیه مي‏كرد و افطار سه روزه‏شان را به درماندگان و نیازمندان مي‏بخشید.
آری، او در چنین خانه‏ای بزرگ شده بود كه هر آن چه داشت بر طبق اخلاص گذاشت و به پیشگاه الهی تقدیم نمود. از آسایش و رفاه چشم پوشید و فرزندانش را در راه خدا فدا كرد و همه سختي‏ها و اسیري‏ها و هتك حرمت‏ها را به جان خرید.
4ـ عبادت: حقیقتِ بندگی و عبادت خداوند كه در رشد و كمال آدمی تأثیر بسزایی دارد آن است كه با همه وجود به خدا نظر كنیم و جز به او نیندیشیم و جز فرمان او را مطیع نباشیم و جز برای او به كاری نپردازیم. حضرت زینب كه به این امر آگاهی كامل داشت، و فلسفه خلقت را در عبادت مي‏دید حتی در شدیدترین لحظه‏های زندگی عبادت و ستایش خداوند را از یاد نمي‏برد. فاطمه دختر امام حسین(ع) در این باره مي‏گوید: "عمه‏ام زینب در شب عاشورا همواره در محراب عبادتش ایستاده بود و با خدای خویش مناجات مي‏كرد"10 یا امام سجاد مي‏فرماید: "این مخدّره حتی در شب یازدهم عاشورا نماز شبش ترك نشد و نشسته نماز خواند".11
زینب(س) در عبادت و طاعت خداوند به مقامی دست یافته و به آن درجه از شناخت و معرفت حق رسیده بود كه امام حسین(ع) در روز عاشورا به هنگام وداع این گونه او را خطاب كرد:
"یااختاه لاتنسینی فی نافلة اللیل؛12 خواهرم در نماز شب مرا فراموش مكن."
5ـ فصاحت و بلاغت: شاید بارزترین ویژگی زینب(س) كه دوست و دشمن او را به آن مي‏ستایند درست‏گویی و شیوا سخنی است. زیبا سخن گفتن و روانی عبارت‏ها و الفاظ چنان در زینب(س) ملكه شده بود كه در سخت‏ترین و بحراني‏ترین لحظه با موازین ادبی سخن مي‏گفت. نیشابوری در این باره مي‏گوید: "زینب در فصاحت و بلاغت در پارسایی و عبادت مانند پدرش علی(ع) و همانند مادرش زهرا بود."13
همچنین علامه مامقانی با استناد به خطبه‏های زینب(س) مي‏نویسد: "او در فصاحت و بلاغت چنان بود كه گویی زبان علی در كام داشت."14
زینب در مجلس ابن زیاد سخنانی ایراد كرد كه نه فقط اندوه و تأثّر شدید حضرت را بیان مي‏كند بلكه پایه و مقام
سخنِ آن بزرگوار را نشان مي‏دهد، مثلاً در همین چند عبارتی كه نقل خواهد شد گذشته از استواری و جزالت كلام، سجع و جناس اشتقاق و استعاره مكنیه به چشم مي‏آید:
"لَقَد قَتَلْتَ كَهْلی وَ اَبَرْتَ اَهلی وَ قَطَعْتَ فَرعی واجْتَثثتَ اَصْلی فاِن یشفیكَ هذا فَقَد اَشَفَیت؛15 سرور مرا كشتی و خاندان مرا برانداختی و شاخه و ریشه مرا كندی. اگر شفای تو در این است پس شفا یافتی."

رسالت حضرت زینب (س)
نوشتن درباره رسالت حضرت زینب كاری بس مشكل و طاقت فرساست، اما بر حسب ضرورت و تكمیل بحث، اشاره‏ای كوتاه و مختصر به آن مي‏كنیم: چون زینب تربیت شده خاندان وحی و امامت بود و به حقیقت دین آشنایی كامل داشت، وقتی دین را در دست عده‏ای ستم‏گر دید و مردم زمانه را از ظلم و جور حكام خود غافل یافت به صرافت دریافت اگر مردم را به گونه‏ای از بدعت‏ها و ظلم و ستم‏ها و ناحق بودن حاكمان زمانه آگاه نسازند از دین چیزی جز ظاهر آن باقی نمي‏ماند، از این رو با امام حسین(ع) همراه شد به امید آن كه نادرستي‏ها و ناشایستگي‏ها را از دین بزدایند. البته تا زمانی كه امام حسین(ع) در قید حیات بودند ایشان در همه امور از امام(ع) اطاعت مي‏كرد، اما وقتی متوجه شد از مردان بني‏هاشم كسی جز امام زین العابدین(ع) باقی نمانده و او هم چنان رنجور است كه تا مدت‏ها توان ندارد به وظایف امامت خویش قیام كند تصمیم گرفت در كنار امام سجاد(ع) به رسالتی كه برای خویش احساس مي‏كرد عمل نماید. زینب(س) موارد زیر را از وظایف اصلی رسالت خویش مي‏دانست:
1. سعی داشت در هر فرصتی با خطبه و سخنرانی عمّال و حكومتیان را رسوا سازد و مردم را از جنایتی كه آنان مرتكب شده بودند آگاه نماید، تا با مفتضح ساختن دستگاه حكومتی خون عزیزانش هدر نرود و انقلاب كربلا بي‏ثمر نماند، انقلابی كه ثمره‏اش معیاری برای تمیز حق از ناحق بود.
2. آرامش دادن به زنان و كودكان داغدیده تا مبادا با ناله و شیون دشمن كام گردند و دشمن از حال رقت بار آنان شاد شود.
3. سومین وظیفه‏ای كه زینب(س) خویش را به آن ملزم مي‏دید مراقبت از امام سجاد(ع) بود، به همین علت خود را در جلو شمشیرهایی مي‏انداخت كه قصد داشتند امام را به شهادت برسانند.

وفات زینب(س)
محققان درباره تاریخ وفات حضرت زینب و محل دفن آن بزرگوار به یك رأی و نظر نیستند، اما بیشترینه آنان بر این عقیده تأكید دارند كه زینب(س) بعد از واقعه عاشورا یك سال و نیم بیشتر زنده نبود16 و قبر آن حضرت در شام است.17

پی نوشت ها:
1 ) احزاب (33) آیه33.
2 ) نقدی، زینب الكبری ، علی قائمی، زندگانی حضرت زینب، ص23، (نتشارات امیری، چاپ دوم).
3 ) ذبیح الله محلاتی، ریاحین الشریعه، ج3، ص38 (دارالكتب الاسلامیه)
4 ) همان، ص38.
5 ) همان، ص38.
6 ) همان، ص50.
7 ) ابومنصور احمد بن علی بن ابی طالب طبرسی، احتجاج، ج2، ص31 (منشورات النعمان، نجف اشرف، 1386 قمری).
8 ) حسن الهی (بوته كار) ، زینب كبری، ص111.
9 ) بحارالانوار، ج66، ص405، باب جوامع المكارم و آفاتها (مؤسسة الوفاء، بیروت، چاپ دوم).
10 ) ریاحین الشریعه، ج3، ص62.
11 ) حسن الهی (بوته كار) ، زینب كبری، ص90.
12 ) ریاحین الشریعه، ج3، ص62.
13 ) علی قائمی، زندگانی حضرت زینب، ص138.
14 ) تاریخ طبری، ج3، ص337 (دارالكتب العلمیه، چاپ دوم، بیروت).
15 ) علامه مامقانی، تنقیح المقال، ج3، ص79 (فصل‏النساء).
16 ) علی قائمی زندگانی حضرت زینب، ص385 (انتشارات امیری، چاپ دوم).
17 ) حسن الهی (بوته كار) ، زینب كبری، ص270 (مؤسسه فرهنگی آفرینه، چاپ اول، 1375).

منابع:
1.زینب الكبری,نقدی
2.زندگانی حضرت زینب,علی قائمی,امیری,2,صفحه 32
3.ریاحین الشریعه,ذبیح الله محلاتی,دارالكتب الاسلامیه,جلد 3,صفحه 38
4.احتجاج,طبرسی,النعمان,نجف,جلد2,صفحه 31
5.زینب كبری,حسن الهی (بوته كار),صفحه 111
6.بحارالانوار,مجلسی,مؤسسة الوفاء,2,بیروت,جلد66,صفحه405
7.ریاحین الشریعه,جلد3,صفحه 62
8.زینب كبری,حسن الهی (بوته كار),صفحه90
9.زندگانی حضرت زینب,علی قائمی,صفحه 138
10.تاریخ طبری,دارالكتب العلمیه,2,بیروت,جلد 3,صفحه 337
11.تنقیح المقال,علامه مامقانی,جلد 3,صفحه 79
12.زندگانی حضرت زینب,علی قائمی,امیری,2,صفحه 385
13.زینب كبری,حسن الهی (بوته كار),مؤسسه فرهنگی آفرینه,1,صفحه 270

فارسیالعربیهEnglish

مقاله شماره ۲

معارف اسلامی

 

خودشناسى


مقدمه
انسان داراى دو جنبه است:
1. جنبه مادى كه نیازهاى جسمى انسان مانند نیاز به آب، غذا، مسكن، پوشاك وغیره را شامل مى شود;
2. جنبه معنوى كه نیازهاى روحى و روانى انسان را تشكیل مى دهد.
كسب معرفت و شناخت كه به مسائل روحى، روانى و دین دارى بستگى دارد، نیاز انسان به تكامل فطرت را تشكیل مى دهد. فطرت خودشناسى، نیاز فطرى انسان به معنویت و تكامل است.
خودشناسى حد و مرزى ندارد. شناخت خداوند مستلزم خودشناسى است. لازمه شكوفایى استعدادهاى انسان، شناخت خویش است. خودشناسى، رابطه انسان را با دنیاى بیرون بهتر برقرار مى كند و با حواس و نیروهاى خود به شناخت بهترى از زندگى مى رسد.

خودشناسى چیست؟
خودشناسى یعنى تهذیب و تزكیه نفس و مبارزه با رذایل اخلاقى و حركت در مسیر تكامل اخلاق فاضله. براى كسب آگاهى، بروز استعدادها، تقویت اراده و اعتماد به نفس و داشتن افكار مثبت و واقع بینانه، خودشناسى لازم است. همچنین حركت به سوى معبود و كمال و پرواز به سوى ابدیت و رسیدن به اوج ملكوت با خودشناسى میسر است.

ضرورت و اهمیت خودشناسى از دیدگاه روایات و دانشمندان

براى موجودى كه فطرتاً داراى حب ذات است، كاملاً طبیعى است كه به خود بپردازد و در صدد شناختن كمالات خویش و رسیدن به آنها باشد. از این رو درك ضرورت خودشناسى، نیازى به دلیل هاى پیچیده عقلى و نقلى ندارد. غفلت از این حقیقت و سرگرم شدن به چیزهایى كه در كمال و سعادت آدمى مؤثر نیست، امرى غیر طبیعى و انحراف آمیز است كه باید علتش را جست وجو كرد و راه سلامت و نجات از آن را شناخت. همه تلاش هاى انسانى اعم از علمى و عملى، براى تأمین لذاید و منابع و مصالح وى انجام مى گیرد. پس شناختن خود انسان و آغاز و انجام او و هم چنین كمالاتى كه ممكن است به آنها نایل گردد، مقدم بر همه مسائل، بلكه بدون شناختن حقیقت انسان و ارزش واقعى او، دیگر بحث ها و تلاش ها بیهوده و بى پایه است.1
قرآن فراموش كردن نفس را لازمه فراموش كردن خدا و به منزله عقوبت این گناه معرفى مى فرماید: (ولاتكونوا كالذین نسوا الله فانساهم اَنفسَهم;2 مانند كسانى نباشید كه خدا را فراموش كردند، پس خدا هم خودشان را از یادشان برد.)
امیرالمؤمنین(ع) نیز مى فرماید: (درشگفتم از كسى كه خود را نمى شناسد، چگونه مى خواهد پروردگارش را بشناسد!؟)
اسلام برخلاف سایر ادیان، به شناخت انسان اهمیت بسیار زیادى داده و وى را به شناخت خویش سفارش كرده است تا بتواند راه صحیح سعادت را انتخاب كند.
علامه طباطبائى(ره) مى فرماید: ترغیب خداوند مؤمنان را به ملازم بودن به خویشتن كه همان حفظ كردن راه هدایت است، مى فهماند راهى كه لازم است انسان ها بپیمایند، راه خویشتن است كه ایشان را به شناخت خداوند و سعادت حقیقى مى رساند.3
ولتر گونتگهام مى گوید: (كسى كه توانست قسمت مهم از وقت خود را در اختیار داشته و از آن استفاده كند، راه تسلط بر خویشتن را به دست آورده است.)4
خودشناسى اولین قدم در راه پیشرفت قواى بشرى است، پس اگر بخواهیم از نیروى خود و فرصت هاى زندگى حداكثر استفاده را از زندگى بكنیم، لازم است قبل از هرچیز به مواهب و استعدادهاى خود نظرى بیفكنیم و آنها را بشناسیم. امام صادق(ع) مى فرماید: (اى انسان! تو طبیب خویشتن قرار داده شده اى و دردها براى تو بیان شده است و به دواهاى آن دردها هم راهنمایى شده اى.)
مهماتما گاندى مى گوید: (در جهان فقط یك شناسایى وجود دارد و آن، شناسایى خود است، …[و] هركس خود را شناخت، خدا را شناخته است و جهان را.)5
ـ امام صادق(ع) مى فرماید: (خودشناسى انسان این است كه خویشتن را به چهار طبع و چهار ستون و چهار ركن بشناسد; چهار طبعش، خون است و صفرا و باد و بلغم; ستون هایش، خرد است كه از خرد و فهم و حافظه مایه مى گیرد، و اركانش، نور است و آتش و روح و آب.)6
ـ امیرالمؤمنین على(ع) مى فرماید: (آغاز دین دارى، شناخت خداست، كمال شناخت او، تصدیق وجود اوست، نهایت معرفت، شناخت خود است.)7
ـ پیامبر(ص) مى فرمایند: (باایمان ترین شما با شناخت ترین شماست.)8
ـ امام حسین(ع) مى فرماید: (تحصیل دانش، سبب بارورى شناخت است.)9
ـ امام باقر(ع) به جابر جعفى مى فرماید: (هیچ شناختى چون شناخت تو از نفست نیست.)10
معیارهاى اصلى خودشناسى از نظر اسلام
قرآن براى خداشناسى حساب جداگانه اى باز كرده است; به این معنا كه سراسر عالم خلقت را آیه و درس براى خداشناسى قرار داده است; همچنان كه براى نفس انسان هم حساب جداگانه اى باز كرده; یعنى آموزندگى هایى بالاتر و بیشتر از آنچه كه مثلاً درختان دارند، براى انسان در نظر گرفته است.
بـرگ درختـان سبـز در نظـر هوشیـار هر ورقش دفترى است معرفت كردگار11
1. عزت و كرامت: پیامبر(ص) مى فرماید: (من برانگیخته شدم تا مایه هاى ارجمندى و بزرگوارى انسان را به حد كمال برسانم.)12
منظور از كرامت و ارجمندى این است كه انسان در مسیر خودسازى، برخى از كارها را كه با كرامت و ارجمندى و مقام انسانى خویش ناسازگار مى یابد و موجب زبونى و ذلت است ترك كند. در مقابل، به كارهاى نیك و پسندیده از قبیل احسان، گذشت، عفاف، استقامت و… روى بیاورد.
2. تقرب به خدا: كار پسندیده كارى است كه انسان را به خدا نزدیك كند. هر اندازه كه صفات كمال و فضایل اخلاقى در انسان بیشتر باشد، به همان اندازه مقرب درگاه خداوندى مى شود.
از امام صادق(ع) روایت شده است: (خداى بزرگ پیامبران را به مكارم اخلاقى (خوبى هاى بزرگوارانه) اختصاص داده است. هركس این خصلت ها را داراست، خداى را بر چنین مرحمتى سپاس گزارد، و هركس چنین خوبى هایى ندارد، با التماس از پیشگاه خدا درخواست كند.)13
خودشناسى، غایت و نهایت شناخت هاست كه به شناخت خداوند حكیم منتهى مى شود. در كلام معصومین& آمده است كه خودشناسى، نافع ترین معارف است و نیز آمده است: هركس خود را بشناسد، خداى متعال را خواهد شناخت. از این رو خودشناسى، برترین حكمت ها و سودمندترین شناخت هاست. نادان ترین مردم كسانى اند كه خود را نمى شناسند.

آفت هاى عدم شناخت درست
(ممكن است در یك نگاه سطحى، انسان به سهولت مسئله اى را براى خود حل شده تلقى كرده و خویشتن را از نقص ها و ضعف ها مبرّا بیابد و بدین وسیله خود را در پیش خود تبرئه كند; اما واضح است كه راه و رسم حقیقت جویى این نیست. كسانى كه تا این اندازه مسئله را سهل شمرده و این چنین خوش بینانه به خود مى نگرند، هرگز توفیق اصلاح خود و در نتیجه نیل به كمال را پیدا نمى كنند. كسى كه از عیب هاى اساسى خود چشم پوشى مى كند، طبعاً خود را انسانى كامل و عارى از عیب و نقص مى شناسد، و همین شناخت نادرست از خود سبب مى شود كه احساس استغنا و بى نیازى بر او مستولى شود.
پر واضح است كه همین احساس بى نیازى نسبت به یك اصلاح جدى و بنیادى، راه را بر هرگونه سازندگى اصولى مسدود مى كند. بنابراین، براى حصول موفقیت در خویشتن شناسى، شخص باید ابتدا دامن همّت بر كمر ببندد و از روى حقیقت جویى به تجزیه و تحلیل احوال درونى خود بپردازد و از فریب دادن خود به شدت اجتناب ورزد و بداند كه با اغفال خود و دیگران، واقعیت عوض نمى شود و كسى از این راه به كمال و سعادت نمى رسد; به عبارت دیگر، در مسیر كمال، راه میان بُر وجود ندارد تا شخص بى آن كه به شناخت و اصلاح خود بپردازد و متحمل رنج ها و سختى هاى راه شود، به لطایف الحیل، مراحل كمال را یك شبه طى كرده به مقصد موعود برسد; بلكه باید با شناخت دقیق و كامل احوال نفسانى خود و تحصیل علم و آگاهى لازم، مراحل تزكیه و تكامل را همچون پله هاى نردبان، یكى پس از دیگرى طى كند و آخرالامر به مقصد نهایى برسد.

اما اگر از ابتدا نیت خود را خالص نگرداند و واقعاً همت خود را مقصور به اصلاح خود نكند، ولو مراحلى را نیز طى كرده و ظاهراً به كمالاتى نیز برسد، اما همان ناخالصى هاى اولیه چون آتش زیر خاكستر، همواره منتظر موقعیت مساعدى هستند كه سر درآورند و آتش بر هستى معنوى انسان بزنند.)14
قرآن كریم مى فرماید: انسان چقدر در شناسایى خودش تنزل دارد كه خود را با حیوان یكى مى پندارد، در حالى كه چهارپایان براى بشر آفریده شده اند.15

در یك نگاه كلى، آفت هاى عدم شناخت عبارت اند از:
1. نفاق: به معنى دورویى و دو رنگى است كه خطرهاى بزرگى براى ایمان و مسلمانى به بار مى آورد. نفاق، آلودگى و تیرگى جان آدمى و نشان دهنده بى شخصیتى و پستى و رذالت انسان است، زیرا آدمى كه چند شخصیتى باشد در واقع شخصیت ثابتى ندارد، بنابراین از آن كرامت نفس كه شایسته انسان است، بى بهره و از خدا دور است.
2. تكبر: یعنى بزرگى فروختن به دیگران كه گاهى ناشى از (خودبزرگ بینى) و گاهى ناشى از احساس حقارت و (خودكم بینى) است. بنابراین، متكبر هم به خود بد مى كند و از اعتبار و ارزش معنوى و كرامت انسانى خود مى كاهد و هم مردم را قلباً از خود بیزار مى كند.16
3. سخن چینى; 4. دروغ; 5. غیبت و تهمت; ….
موانع خودشناسى
عدم اطلاع از نیروهاى نهفته در خود و پى نبردن به وسعت دامنه ممكنات كه در باطن انسان ها كاشته شده و افسردگى و ترس و بزدلى كه هر اقدامى را در نظر ما به منزله كفر جلوه مى دهد، همه مانع از این هستند كه بدانیم در تملك بزرگ ترین چیزهایى كه پروردگار به ما ارزانى داشته است، از همه سزاوارتریم.17

انسان موجودى اسرارآمیز است كه ابعاد وجودى او بسیار گسترده تر از آن است كه دست شناخت به آن برسد، لكن به رغم كوشش هاى فراوانى كه در طول تاریخ براى حل معماى وجود آدمى انجام گرفته، هنوز رازهاى بى شمارى است كه ناگشوده مانده است. در یك نگاه كلى، موانع خودشناسى عبارت اند از:
1. خودخواهى;
2. عدم تحمل زحمت و تلاش براى پى بردن به عیب هاى خود;
3 . وحشت از نقص هاى خود: مهم ترین عاملى كه مانع خودسازى بسیارى از افراد مى شود، صعوبت آن نیست، بلكه وحشتى است كه هركس از آشنایى با نقص هاى خود دارد، و همین ترس و وحشت است كه باعث مى شود انسان با خود ریا كرده و پرده بر واقعیات درونى خود بیفكند.18
4. شكست غرور: كسى كه از احوال درونى و صفات و امیال ناموزون خود بى خبر است، كسى را كامل تر از خود نمى شناسد و لذا راهنمایى هاى صادقانه هیچ كس را نیز در حق خود نمى پذیرد و در نتیجه همواره دستخوش غرور و تفرعن است. حال آن كه انسان هرچه بهتر و كامل تر خود را بشناسد و بر ضعف ها و نقص هاى خود واقف شود، همین وقوف بر عیب هاى خود، او را خاضع تر و افتاده تر مى كند و آن سد عظیم خودبینى و خودپسندى را در هم مى شكند و نوعى خضوع طبیعى به دنبال مى آورد.
5. یأس از خودسازى: كسانى كه از روى علاقه و ایمان به دنبال شناخت ضعف هاى خویش مى روند، بعد از آشنا شدن با انواع نقص هاى روحى و اخلاقى در خود، گاهى دچار یأس و نومیدى شده و چون بعد از مدتى مراقبت، احساس موفقیت كامل در ترك این صفات منفى نمى كنند، به تصور این كه در امر خودسازى شكست خورده اند، دست از خود شسته و نومید و مأیوس از ادامه مسیر باز مى مانند.
6. فخر و مباهات: اگر حس خودخواهى انسان موجب فخر و مباهات او شود، از محور كمال دور شده و از نظر معنوى تنزل مى كند تا آن جا كه آثار همین فخر و مباهات در حالات روحى شخص نمایان مى شوند.
7. تنبلى و سهل انگارى;
8. مقایسه خود با دیگران: طبیعى است كه استعدادهاى افراد با هم تفاوت دارند، بنابراین انسان نباید خود را با دیگران مقایسه كند. آنچه براى مؤمن واقعى اهمیت دارد، این است كه شرایط و موقعیت و امكانات خود را از نظر درونى و بیرونى كاملاً سنجیده و مسئولیت هایى كه بر آن اساس و مطابق با احكام و تعالیم آسمانى بر عهده او قرار مى گیرد، دقیقاً به جاى آورده و دست از مقایسه خود با دیگران بردارد.19
بهترین دوران خودشناسى
دوران نوجوانى و جوانى، بهترین دوران خودشناسى و طى مسیر كمال است، زیرا در این سنین هنوز شخصیت انسان شكل ثابتى به خود نگرفته و صفات و خصوصیات مذموم و عادات زشت در روح انسان رسوخ كامل پیدا نكرده است و از این رو مى توان با زحمت كمترى در جهت تزكیه به موفقیت هاى شایانى دست یافت. از طرف دیگر، در این سنین انسان قدرت سرشارى براى مبارزه با این صفات در اختیار دارد. بنابراین، دوران جوانى بهترین موسم تربیت و خودشناسى است.
[ روش عملى براى خودسازى اخلاقى
صفات اخلاقى در انسان به دو صورت فعال و غیرفعال وجود دارد:
1. صفات فعال: صفاتى هستند كه به علت فراهم بودن شرایط، به ظهور رسیده اند. شناخت این صفات، كار مشكلى نیست. اگر شخص منصفانه به بررسى احوال درونى خود بپردازد و اعمال خود را دقیقاً بررسى كند، مى تواند این صفات را در خود تشخیص دهد.
2. صفات غیرفعال: صفاتى هستند كه یا به جهت ضعف، وجودشان چندان محسوس نیست و یا به صورت استعداد بوده اما به علت این كه هنوز شرایط لازم براى ظهور و تقویت آنها فراهم نیامده، حالت كُمون دارند. این قبیل صفات كه در وجود انسان زمینه آماده اى براى رشد و پرورش دارند، به محض آماده شدن شرایط، شروع به رشد نموده و به فعلیت مى رسند.
شناسایى خصوصیات روحى و استعدادهاى مثبت یا منفى، از آن جهت اهمیت دارد كه اگر انسان از وجود آنها در درون خود غافل باشد، نه قادر به بهره بردار ى صحیح از استعدادهاى مثبت مى شود و نه به موقع به مقابله با استعدادهاى منفى مى رود.

پی نوشت ها:
1 ـ برگرفته از: محمدتقى مصباح یزدى، خودشناسى و خودسازى، ص8 ـ9.
2 ـ حشر(59) آیه 19.
3 ـ به نقل از: انسان شناسى، مركز تحقیقات اسلامى سپاه، ص9ـ11.
4 ـ دكتر الف.س. ماردن، اسرار خوشبختى، ترجمه محمدعلى خلیلى.
5 ـ مرتضى مطهرى، فلسفه اخلاق، ص196.
6 ـ میزان الحكمه، ج6، ص143.
7 ـ جلوه هاى حكمت، ص549 و550.
8 ـ میزان الحكمه، همان، ص131.
9 ـ همان، ص133.
10 ـ همان، ص142.
11 ـ برگرفته از: مرتضى مطهرى، فلسفه اخلاق، ص194ـ 195.
12 ـ سید محمد حسینى بهشتى، محمدجواد باهنر، على گلزاده، شناخت اسلام.
13 ـ به نقل از: شناخت اسلام، ص226ـ227.
14 ـ محمدعلى سادات، اخلاق اسلامى، ص148ـ149.
15 ـ نحل(16) آیه 5.
16 ـ به نقل از: بهشتى، باهنر، گلزاده، شناخت اسلام، ص234.
17 ـ دكتر الف.س. ماردن، همان.
18 ـ محمدعلى سادات، همان، ص149ـ150.
19ـ محمدعلى سادات، همان، ص153ـ155

فارسیالعربیهEnglish

مقاله شماره ۳ 

درحال بارگذاری این مقاله میباشیم

 

 


لینک ثابت | نوشته شده در   ساعت 15:6   | توسط:   کارگروه علمی وب احسان شربتی | مطالب مرتبط

   
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
کپی برداری از مطالب این وبلاگ با ذکر صلوات مجاز می باشد!